Copyright ©2004-2007 ASCCI. All rights reserved
طرح برنامه علمی بخاطر آغاز انقلاب فرهنگی، مقدمه منطقی و ضروری حل این مسله در کشور ماست، که ازطرف دولت در این باره، بعد از سرنگونی رژیم فرهنگ ستیز طالبان، بسیار سخن گفته شده و کم از کمتر عمل گردیده،نه تنها اقدامات در این عرصه نمایشی، کوتا مدت، سطحی و سرتیری بوده است،بلکه به عقب گرایان کم فرهنگ و نهادهای خشن و سازمانهای فرهنگ ستیز، بیشترمیدان داده شده است،این نهادها، همانطوریکه در گستره ای تاریخ کشورما برضد ترقی، تجدد و فرهنگ نوین مبارزه کرده اند، در شرایط کنونی نیز با "سخت جانی" از پیش گذشته، مبارزه و مقاومت مینمایند وبه امید حاکمیت مطلق شان برسرنوشت مردم و میهن ما اند. آنها حرکت اعتلاعی و پیشرونده ای تاریخ و جامعه را منکرند، غارنشینی دیروز را بر مدارپیمائی امروز ترجیع میدهند، مناسبات بشر دوستانه، رسیدن به فرهنگ عالی بشری، همکاری انسان با انسان را ناممکن دانسته و از فرهنگ "انسان گرگ انسان" پشتیبانی مینمایند و همواره میکوشند تا بدترین رسوم، تاریک ترین اعتقادات و ناپسندیده ترین عنعنات را، بخاطر حفظ قدرت و فریب مردم تبلیغ و تحمیل نمایند و بدون کمترین سرافگنده گی نام آنرا "فرهنگ افغانی" میگذارند.
گروهی هم با تیوری های سفسطه و آلوده طرح مینمایند که برای دگرگونی و دگرسازیهای فرهنگی سطح معین فرهنگی جامعه ضروری است و تبلیغ میکنند که افغانستان برای پذیرش ریفورمهای فرهنگی آماده گی ندارد و نباید شتابزده گی کرد، آنها میخواهند واقعیت را واژگون جلوه بدهند و آشکار است، که چنین طرح ها، علمی و واقعی نبوده، این افراد متعصبین و عقب گرایانی اند، که با هرنوع نو آوری و تجدد و فرهنگ نو مخالف اند ویا فرصت طلبانی اند که در فکر جیب اندوختن و غارت خلق میباشند ویا آن عده ای اند، که بصورت علمی و مسلکی در این مورد تجربه و دانش و اندوخته های کافی ندارند و ندانسته در دام تبلیغات دو گروه مزدور، مزور و منفعت جو افتاده و در قطار فرهنگ ستیزان قرار میگیرند.
بدین ترتیب همانطوریکه هرخیزابه ای، کشتی انقلاب را بساحل آرزو رسانده نمیتواند به همین شکل کوششهای پراگنده، ناهماهنگ بدون برنامه و نامنظم نمیتواند جامعه را بسطح رفای مادی و فرهنگ معنوی برساند، جهت پیدایش و شکل گیری فرهنگ نوین و بخاطرترتیب برنامه علمی، امید تمام مردم و جامعه به شرکت مستقیم اندیشمندان، تجددگرایان، روشنفکران، ترقیخواهان، احزاب وطنپرست و مترقی، اتحادیه ها و سازمانها و دیگر نهادهای مدنی و حقوقی، بمثابه شرط اساسی پیدایش و شکل گیری فرهنگ نوین میباشد، تا افغانستان را از فاجعه ای فرهنگی نجات داده و خلق را از "برده گی فرهنگی" رها سازند، ریشه های سرطانی فرهنگ ستیزی را قطع و دست و پای توده های مردم را، که عنکبوت قرون اوسطائی پیچانیده است، آزاد سازند، آنچه از میراث فرهنگی ما مانده است حفظ نموده و رشد بدهند و انقلاب فرهنگی را آغاز و بسر برسانند.
اگر نظری برسیر تکامل فرهنگ در جهان بیندازیم گفته میتوانیم که: انقلاب فرهنگی، آفریننش فرهنگ نوین، یعنی سچه نمودن فرهنگ کهنه و غنای آن با عالیترین دستآورد های جامعه بشری است، بازنگری و ارزیابی فرهنگ کهنه، تجدید نظر در رسوم و عنعنات جامعه، تجدید تربیت توده های مردم، آماده ساختن روشنفکران تجددگرا ووطن پرست و تربیه انسان نوین، راهی رسیدن به انقلاب فرهنگی را کوتاه و آسان میسازد.
انقلاب فرهنگی جز مکمل جوامع پیشرفته بوده و اهمیت حیاتی برای کشورهای دارای فرهنگ عقب مانده دارد، انقلاب فرهنگی بیرون کشیدن فرهنگ از "انجماد" و رشد آن در مسیر ترقی جامعه مطابق به نیاز زمان است- یعنی ایجاد یک مرحله ای کیفیتا تازه و عالی در تکامل فرهنگی جامعه، روشن ساختن و روشنگری ملت، تربیه و آموزش مردم، ازبین بردن بیسوادی عمومی، احیا و بازسازی آموزش و پرورش، از مسجد تا مدرسه و از مکتب تابه دانشگاه، تدریس علوم نوین، ادبیات نوین، اخلاق نوین و هنرهای نوین و ایجاد زمینه های رشد و تکامل شخصیت میباشد.
بدین اساس انقلاب فرهنگی عبارت از "تحول بنیادی در زنده گی معنوی جامعه، ایجاد یک مرحله ای کیفیتا تازه و عالی در تکامل فرهنگی جامعه و قرار دادن این فرهنگ ( علم، هنر، تکنیک، آمزش و پرورش نو) در اختیار تمام ساکنان و باشنده گان کشور، بمثابه شرط ضرور تربیت انسان نو، شرکت همه شهروندان در اداره دولت و رهبری اقتصاد و فرهنگ جامعه و تامین اتحاد فکری و سیاسی افراد جامعه" است. انقلاب فرهنگی در کشورهای مختلف جهان به اشکال مختلف تحقق پذیرفته و سرنوشت یکسان ندارد، اما در هرشکل آن، نبرد نو با کهنه بوده و حاصل زحمات و قربانیهای فراوان دگر اندیشان، دانشمندان و تجددگرایان است، که جوخه، جوخه به دار آویزان و دسته، دسته روانه ای زندانها و زنده، زنده میان شعله های آتش افگنده شداند.
انقلاب فرهنگی یک عمل زودگذر و ناگهانی نیست، روند تدریجی است که نیاز به زمانی نسبتا طولانی، بنیاد مالی و نیروهای معنوی دارد، در رشد، سرعت و کندی انقلاب فرهنگی بمثابه دگرگونی و دگرسازی فرهنگ، که همواره در تداوم و گسترش است ویژه گیها و خودبوده گیها و عوامل چون: شرایط زمانی، ایدیالوژیهای مسلط، اندیشهاهای گوناگون، ملیتهای مختلف، سطح اقتصادی و فرهنگی، مذهب، سیاست، سطح سواد و دانش، فرازو نشیبهای تاریخی، توارث جنگها، سیستمهای مسلط و حکومتهای ناشی از آن، روابط بین المللی و پیشینه های تاریخی، موثر و تاثیر گذار است.
بمنظور ایجاد تحول ژرف در ادراک همهگانی و ازبین بردن بی فرهنگی و فرهنگ نازل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی،یک سلسله اقدامات باید صورت بگیرد ، سودمند است تا از عمده ترین اقدامات بطور خلص یاد کرد:
آنچه که گفتیم برنامه ویا اقدامات کلی و جامع بخاطر آغاز ویا انجام انقلاب فرهنگی نیست، بلکه فقط تصوری را بدست میدهد، اینکه چه نوع برنامه، باچه خصوصیاتی و چه ابعادی ترتیب شود، به دانشمندان، دگراندیشان و روشنفکرانی که در بخش های فرهنگی جامعه ما مصروف اند، مربوط میشود،شایان ذکراست،که سپاسگذاری وتحسین بی کران ازنقش انکارناپذیروسودمند دانشمندان وپژوهشگران فرهنگی ما،درحفظ ونگهداری ورشدآنچه که داریم، بشکل شایسته آن گردد،اقدامات،تحقیقات وبررسی های علمی،باوجودفشارعقایدونظریات خصمانه،سختگیری هاومداخلات عیان ونهان وموانع متعصبین، دارای ارزش های علمی فراوان،افتخارآمیز وجاویدانی است.
طوریکه گفته آمدیم، انقلاب فرهنگی و نجات فرهنگ ما از نابودی و عقب مانده گی بدان معنی نیست، که فرهنگ کهنه را منسوخ قرار داه و تمام آنچه شامل آنست بیکاره و ازبین رفته قلمداد کرد، بلکه فرهنگ را باید از عناصر ناپسندیده آن پاک ساخت و سچه نمود یعنی جهات زهرآگین، ضد علمی، ضد عقلی، ضد اخلاقی و ضد انسانی آنرا کشید و بدور انداخت، تا اینکه فرهنگ از سطح و حالت فرازونشیب خارج شده و بارور گردد و بسطوح بالاتر گذار نماید، بخاطر باید داشت که پاک سازی و سچه نمودن فرهنگ نفی عنعنات، رسم و رواجهای پسندیده ملی و جهانی نیست و هیچ گاهی اصالت مذهب و دین را نمیخواهد مورد تردید قرار دهد، میهن ما در طول تاریخ شاهد نهضت های فراوان مذهبی که دارای مضمون مترقی و دموکراتیک بوده اند، میباشد اما در پاسخ با آنانیکه درمیهن ما دو نوع فرهنگ راطرح وبکلی از هم جدا میکنند و فرهنگ نوین و فرهنگ مذهبی را در مقابل یکدیگر قرار میدهند، فرهنگ نوین را غیر مذهبی، مکروه و نجس و گناه آلود معرفی میکنند و بعنوان "انحطاط فرهنگی" انگشت به آن میگذارند و فرهنگی مذهبی را مقدس و یگانه میدانند، باید گفته شود، که اینها میخواهند دین و مقدسات مردم را بمثابه حربه ای بخاطر منافع شخصی خویش مورد استفاده قرار داده و قصدا فرهنگ مذهبی را با خشونت و زور می آمیزند، تا دموکراسی را نابود و ازبوجود آمدن جنبشهای فرهنگی و مترقی جلوگیری نمایند، مانعی پیشرفت های علمی و صنعتی شده و مردم را در تاریکی عمیق نگه دارند، از یکطرف اینها، از پوشیدن لباسهای عجیب و غریب- (زیر نام لباس ملی) و گذاشتن ریشهای پائین و بالا- از تنبلی ، ماندن کلاه های رنگارنگ-بخاطرعوامفریبی، در طول دو دهه أخیر فراتر نرفته اند ودست آوردی ندارند و از جانب دیگر با فریب دادن مردم، براه انداختن جنگها، با در پیش گرفتن روشهای تروریستی، با تقویت خرافات،باسازمان دادن اعمال انتحاری، با پشتیبانی از قدرتهای محلی و خودسر و قاچاق مواد مخدر وغیره... عوامل جلوگیری از رشد فرهنگی را محیا و زمینه های عقب رفتن جامعه را آماده ساخته اند و تلاش دارند برضد فرهنگ متعالی و همه بشری و عمیقا انسانی، صدمراتبه بیشترازدیروز مبارزه نمایند و میخواهند، که ببهای فقر مادی و معنوی توده ها، فرهنگی مادی و معنوی جامعه را در خدمت خویش بگیرند، تا، هرجاکه منفعتش اقتضا کرد قاصری را عاقل خوانند و هرجاکه صلاحش بود عالمی را خفه نمایند و هروقت که ضرور شمرد ظالمی را عادل جا بزنند و سرانجام دروغی را راست بقبولانند.
فرهنگیان، دانشمندان و روشنفکران!
فرهنگ در میهن ما بسیر قهقرایی، حالت عجیب ووضع غم انگیز روبرو است، جهالت، منکوبیت و یک حرکت شعوری و سازمان یافته از رشد فرهنگی کشورما، جلوگیری مینماید آنرا در سطح نازل نگه داشته اند و به کمتر از آن میرسانند.
نگارنده از فرهنگیان گرامی متوقع است، که بخاطر نجات فرهنگ اصیل ما، با جسارت عمل کنند، بخصوص در وضع کنونی میهن ما که کشورهای غربی و خارجی ذینفع و ذیعلاقه اند، آنها میخواهند تا یک رستاخیز ویا انقلاب فرهنگی سرتاسر افغانستان را فراه گیرد و از مبارزه و اقدامات فرهنگی دفاع و پشتیبانی مادی و معنوی مینمایند، به استفاده از این شرایط میتوان فرهنگ کهن آریائی – افغانی خویش را احیا نمود وبطرف قلل بلند معرفت انسانی رهنمون وبا برجسته ساختن بهترین سنن و موازین فرهنگی و برپایه شیوه های علمی قدم به قدم بالا کشید وبه جایگاه شایسته آن قرار داد.
فرهنگیان پیکارجو، وطنپرستان!
شما که نمک فرهنگ ستیزان را بیشتر از دیگران چشیده اید،نابسامانی ها،بی عدالتی ها،رنج ها ودردهای مردم راخوبتر ازدیگران درک واحساس مینمایید،مشکلات،تحقیرها،سقوط ها وویرانی های فرهنگی میهن تان را به چشم وسر دیده ومتحمل شده اید وسالهای دشواراری گذارانیده ومی گذرانید،اکنون که فضای نسبتا مساعدمیسرشده است، محاصره سنت های ناپسندیده را باید شکست و فرهنگی عزیز خویش را از ساحه تأثیر فرهنگ های قرون اوسطائی، وهابی، آخوندی، بنیادگرائی، که غالبا در آنها بیخبری، ترس، زور،وحشت و خشونت، پیش گوئی، و پنداربافی ها نقش داردوبدرد جامعه افغانی نمیخورد، کشیده واز آمیزه های جهات منفی فرهنگ غربی، که جامعه را به بیراهه و گمراهی میکشاند پاک و سچه سازید.
بدین ترتیب زمینه های رشد فرهنگ مادی و معنوی هموار و هموارتر میگردد، خوشبختی، ترقی و سعادت نزدیک و نزدیکتر، هویت فرهنگی ما احیاء گردیده و صاحب فرهنگ اصیل افغانی خود میشویم.
فرهنگ محدودیت زمان و مکان ندارد و تا بی انتها ادامه پیدا میکند وتا جامعه است رشد مینماید تکامل می یابد وتا انسان است به مراحل عالی تر از رشد خود گذار کرده پربارتر و جهانی تر میگردد./